شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نی همین در نی از آن لب ناله حسرت می‌خوردشکرستان‌ها از آن تبخاله حسرت می‌خورد
۲
طرفه تسخیر است در پیری و ایام شبابآرزو دارد جوان صدساله حسرت می‌خورد
۳
جام زر بی می اگر خوش بود پس نرگس چراسرنگونش کرده و از لاله حسرت می‌خورد؟
۴
بس که چشمش بر قفا افتادگان دارد نگاهخال پشت چشم بر دنباله حسرت می‌خورد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth