خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون ز خون عاشق آن رخساره گل، مل میخوردصد گره بالای هم از ناز کاکل میخورد
۲
میکند از عاشقان، معشوق جذب رنگ رادایماً در این چمن گل خون بلبل میخورد
۳
وحشی دل تازه دارد کام از زلف بتانآهوی این دشت دایم برگ سنبل میخورد
۴
گرچه مدحم پیش قدر مرتضی برگ که استنیست ضایع خاطرم جمع است دلدل میخورد
صفحهٔ ۱ از ۲