خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا چون نیم به لب، لب جانان نمیرسدآوازهای به گوش من از جان نمیرسد
۲
باری است اوفتاده حمایل به گردنماین دست تا به دامن خوبان نمیرسد
۳
همصحبتان پخته طلب کن که چون کبابجز سوختن ز صحبت خامان نمیرسد
۴
ما را چه احتیاج به دارالشفای دلدردی است درد ما که به درمان نمیرسد
صفحهٔ ۱ از ۲