شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از نگاه غیرجانان چهره در هم می کشدروی گل شرمندگی از چشم شبنم می کشد
۲
آه یعقوبی رسن بازی اگر خواهد نمودیوسف ما خویش را از چاه زمزم می کشد
۳
گر سلیمان است انگشت ندامت می گزدآخر دم چون ز دست خویش خاتم می کشد
۴
بر در واعظ نماند احتیاجش هر که اوحلقه در گوش از فغان اهل ماتم می کشد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth