شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پای بر نرگس نهادی چشم بلبل تازه شدشاخ سنبل را شکستی خاطر گل تازه شد
۲
آن قدر در راه فقر و نیستی کردیم صبرتا قناعت سبز گردید و توکل تازه شد
۳
شب سخن از پیچش آن زلف آمد در میانخاطر مجروح ما را داغ کاکل تازه شد
۴
با هلال عید اشارت کرد سوی جام میعاشقان را زخم شمشیر تغافل تازه شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth