شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شدبا اسیران سر آن کوی، احسانت چه شد
۲
نی ترحم با فقیران نی کرم با بندگانای سرت گردم دل و جانم به قربانت چه شد
۳
سوختی از گرمی خوی ای سراپا آفتابعالمی را آن سحاب لطف بارانت چه شد
۴
از دل پرخون و چشم اشکبارم غافلیبا صراحی عهد و با پیمانه پیمانت چه شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth