خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گلرخانی که سراسر رو گلزار خودنددایماً در عرق از گرمی بازار خودند
۲
اهل همت ننشینند گران در دل کساین گُرُه تا رمقی هست به تن بار خودند
۳
گرچه چشمان تو مستند ولی هشیارنددایماً باخبر از مردم بیمار خودند
۴
بسکه ابنای زمان کینهٔ هم می ورزندتا رسد با دگری، در پی آزار خودند
صفحهٔ ۱ از ۲