خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر آن صید کز دام غافل نشیندگرفتار در دست قاتل نشیند
۲
کریم از ره لطف برخیزد از جایبر آن در که از عجز، سائل نشیند
۳
بوده بادهٔ صاف و بی غش نصیبشچو خم هر که در بزم کامل نشیند
۴
نصیحت بود گرچه شیرین چو شکرولی بدتر از تیر در دل نشیند
صفحهٔ ۱ از ۲