شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۳۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روشندلان که آخر دم از جهان روندگردند خود دلیل و چو شمع از میان روند
۲
هر چند مفلسان سبک آیند در نظرلیکن ز سنگ تفرقه از جا گران روند
۳
وقتی شوند تشنهٔ دیدار هم که خلقاز جوی روزگار، چو آب روان روند
۴
جوشند و می کشند و برآیند از چمنمستان چو باده تا سر خم کف زنان روند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth