خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز ما کسی که نهان کرده روی خویش نمایدهر آن که بسته در، از لطف خویش بازگشاید
۲
دلم ز آدم و عالم چنان گرفته دماغ استکه باز غنچه شود گل چو در خیال درآید
۳
یقین ز پنجهٔ خورشید دست او بالاستکه با ادا کمر او ببندد و بگشاید
۴
ز دزد باغ به بلبل خبر نگشته و گر نیبه جذبه نکهت گل را ز دست باد رباید
صفحهٔ ۱ از ۲