شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۳۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نچشیده است شراب مزهٔ کام هنوزنرسیده است لب او به لب جام هنوز
۲
چشم احسان نتوان داشت از آن بدخوییکه نداند گل چشم از گل بادام هنوز
۳
با وجودی که نیاسوده دمی از گردشنشده ابلق گردون به کسی رام هنوز
۴
هر کجا بود دلی کرد نظر بستهٔ دامبا وجودی که ندارد خبر از دام هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth