شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۳۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوزصد شکست از دار خوردم لیک منصورم هنوز
۲
رفتم از دل ها ولیکن در زبان ها مانده امهمچو عنقا گم شدم از چشم و مذکورم هنوز
۳
با وجود آن که صبح صادق از من می دمدچون شب قدر از نظرها باز مستورم هنوز
۴
خورده بودم از شراب عشق جامی در الستمحتسب بیرون میا با من که معذورم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth