شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۳۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می برندش به همان راه که آمد واپسهر که چون صبح زند خنده به خود نیم نفس
۲
زاهدا سبحه بینداز که بس کوتاه استاز خم حلقهٔ زلف بت ما دست هوس
۳
ای کم از مورچه بر خوان لئیمان جهانچند بر سر بزنی دست تولا چو مگس
۴
چه طلسم است در این لاشهٔ دنیا که مداممی نماید به نظر نفس تو را کس، کرکس
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth