خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم بتی که کار نظر نیست دیدنشرم یاد می دهد به غزال آرمیدنش
۲
داغم از آن که گوش چرا می کند به غیرغم نیست از نصیحت من ناشنیدنش
۳
دارم مهی که شرح جفایش چسان کنمنادیدنش عذاب و بلایی است دیدنش
۴
هر آب را چو چشمهٔ حیوان کند ز لطفعریان چو آفتاب و چو ماهی تپیدنش
صفحهٔ ۱ از ۲