خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغفتیله ای است که آتش گذاشتم به چراغ
۲
نشین به سایهٔ مژگان و [سرفرازی] کنز چشم خویش در آیینه تازه دار دماغ
۳
ز عندلیب شنیدیم بی وفایی گلنه آن قدر که کشد دل دگر به گوشهٔ باغ
۴
نظر به سایهٔ مژگان فتاد و دانستمکه سایه بان رخ خویش [کرده ای] پر زاغ
صفحهٔ ۱ از ۲