شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو نیست معنی باطن به تخت و جاه ملافنشین به روی حصیر ای دلا و زر می باف
۲
تو در طریق کسی رو که «ما عرفنا» گفتمکن پرستش اغیار را چو عبدمناف
۳
زیارت دل افتادگان این ره کنکه هر نفس به خدا کعبه می رود به طواف
۴
طریق امن ره بیخودی و قلاشی استکه این گروه به امر خدا شدند معاف
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth