خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگمی برد روی نکویان ز دل آینه، زنگ
۲
نفس بد کشت جهان را ز خدا می طلبمشیرمردی که تواند به درآید به پلنگ
۳
دست افشان ز جهان درگذر از نیک و بدشکه در این باب نه خوب است نماییم درنگ
۴
هر زمان جلوهٔ دیگر به نظر می آردداد و فریاد ز دست فلک مینا رنگ
صفحهٔ ۱ از ۲