خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عافیت را جامه گر بردوش ما افتاده تنگاهل دل را از لباس پاره نبود عار و ننگ
۲
خرقهٔ پر پنبهٔ ما عالمی را داغ کردمی گذارد پنبه هر شب ماه بر دوش پلنگ
۳
[کشتی] را چون قضا خواهد شکستن حاضر استتیشه بر دندان ماهی اره بر پشت نهنگ
۴
در طلب سستی و می گویی که مطلوبم کجاستورنه پیدا می توان کردن خدای خود ز سنگ
صفحهٔ ۱ از ۲