خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خود گدایم گرچه یار هر گدایی نیستمیار اگر گردم بجز یار خدایی نیستم
۲
دست خونریزی مرا در خاک و خون افکنده استمن ز دست افتادهٔ پای حنایی نیستم
۳
ای جنون زینهار نگذاری مرا در دست عقلمن حریف مکر و ریو روستایی نیستم
۴
جادهٔ بیگانگی چون نیست محتاج دلیلدر سراغ راه تنگ آشنایی نیستم
صفحهٔ ۱ از ۳