خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه از آن روزی که چون یوسف نگاری داشتمدر نظرهای عزیزان اعتباری داشتم
۲
یاد ایامی که در این کلفت آباد جهانهمچو مینا و صراحی غمگساری داشتم
۳
وای از آن روزی که پایم می فشرد انگور رادر خرابات مغان دست به کاری داشتم
۴
سوخت دل یکباره ور نی از گل روی کسیپیشتر در سینه من هم خارخاری داشتم
صفحهٔ ۱ از ۳