خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتمآنچه در چاه زنخدان تو دیدم گفتم
۲
کفر را باعث جمعیت ایمان در خوابچون خم زلف پریشان تو دیدم گفتم
۳
با صبا عزم سفر تا سر کویش دارمهر که از خانه به دوشان تو دیدم گفتم
۴
نیست لایق که نشینی تو به چشم همه خلقآنچه در مرتبه [و] شأن تو دیدم گفتم
صفحهٔ ۱ از ۲