شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دور از رخش چها من بیتاب می کشممنت ز درد، خون ز رگ خواب می کشم
۲
خاکم غبار چشم رکابش نمی شومخود را به پای دامن احباب می کشم
۳
بی او کجاست خواب ولی طرح خواب راگاهی به روی بستر سنجاب می کشم
۴
شاید که در خیال بود یوسفی نهاناز چاه دل به دیدهٔ خوب آب می کشم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth