شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشمنباشد چون کمان غیر از خدنگ غم در آغوشم
۲
چو افلاطون به وحدت سال ها در خم کنم مسکنچو می با خام طبعان و هواخواهان نمی جوشم
۳
به چندین جامهٔ ارزق که ای زاهد به برداریتو عیب من نمی پوشی و من عیب تو می پوشم
۴
ز خود رفتم نرفتم هیچ گه از یاد [و] فکر غمبسی گشتم چو دیدم در دل شادی فراموشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth