خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بنمای رو که والهٔ آن روی چون گلمقربان شوم تو را چه کنم بی تحملم
۲
یک ساغر شراب میسر اگر شوددر بزم روزگار ز اهل تجملم
۳
دزدیده هم نکرده فلک سوی من نظردر روزگار، سرمهٔ چشم تغافلم
۴
در هر ظهور عشق ظهوری دگر کنددر شهر و کوچه ها سگ و در باغ بلبلم
صفحهٔ ۱ از ۲