خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نه این آب روان از لب جو می بینمنفس اوست که من از دم او می بینم
۲
آنچه در جام، جم از دور تماشا می کردگاه در شیشه و خم گه به سبو می بینم
۳
با وجودی که نه بیش است و نه کم از کم و بیشهر طرف می نگرم جلوهٔ او می بینم
۴
توبه زلف و خط و [خالی] گرو و من به نگاهتو ز گل رنگ و رخ و من همه او می بینم
صفحهٔ ۱ از ۲