شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می‌شومغنچه‌ام هرگه پریشان می‌شوم گل می‌شوم
۲
نیست در بی‌رحمیش حرفی، همین در کشتنماو تحمل می‌کند من بی‌تحمل می‌شوم
۳
خار خشکم باغبانا آتشی بر من بزنباد اگر دامن زند ز اهل تجمل می‌شوم
۴
گر نمایم [خار] در چشم عزیزان دور نیستمن که آخر خود چراغ صبحم و گل می‌شوم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth