شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نی چو اهل دور ما هم ناسپاس افتاده ایمشکر از یاران همین ما خودشناس افتاده ایم
۲
خامهٔ ما در ره سیل حوادث گشته راستما چرا بیهوده در فکر اساس افتاده ایم
۳
پای در بحر سماع ننهاده برگردیده ایمچشم را پوشیده در چاه قیاس افتاده ایم
۴
عمرها شد روی مهر از ماهرویان رو ندادما از این آیینه ها چون انعکاس افتاده ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth