شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خویش را بر صف مژگان تو مستانه زدیمساغر عهد شکستیم به پیمانه زدیم
۲
صورت قلب نمودیم به هر جا رفتیمبسکه ما نقش دغل بر دل دیوانه زدیم
۳
تا خبردار شود کافر و مؤمن از عشقبانگ در کعبه و ناقوس به بتخانه زدیم
۴
حسن معنی بدرخشید چو با پنجهٔ فکرگره زلف عروسان سخن شانه زدیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth