شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ندیده صاحب معنی به روزگار سخنغریب جز من افتاده در دیار سخن
۲
زبان ز حرف بد و نیک آن چنان بستیکه گشته است عقیق تو مهردار سخن
۳
چو چشم من به جمال تو گوش پارهٔ چرخکشد ز لعل تو تا حشر، اعتبار سخن
۴
ز خط پشت لبت شد سواد حرف عیانکه گشته نقطهٔ خال لبت مدار سخن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth