شعر را زندگی کن
خلوتی با پروین اعتصامی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر روی طلب زائینهٔ معنی نگردانیفساد از دل فروشوئی، غبار از جان برافشانی
۲
هنر شد خواسته، تمییز بازار و تو بازرگانطمع زندان شد و پندار زندانبان، تو زندانی
۳
یکی دیوار ناستوار بی پایه‌ست خود کامیاگر بادی وزد، ناگه گذارد رو به ویرانی
۴
درین دریا بسی کشتی برفت و گشت ناپیداترا اندیشه باید کرد زین دریای طوفانی
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth