خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا به وادی بیداد تخت و چادر زنبه قتل هر دو جهان دست و آستین بر زن
۲
چو آفتاب، سر از مشرق امید برآرگشای کاکل و طعنی به مشک و عنبر زن
۳
چو خضر در پی آب سیه چه می گردیبیا به میکده جام شراب احمر زن
۴
مساز گردن خود خم به پیش کس به طمعاگر دراز کنی دست خویش بر سر زن
صفحهٔ ۱ از ۲