خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگذر ز راستی و ببین بر کمال مناز خاک، قد خمیده برآید نهال من
۲
خوش معنی است ذات تو کز پاکی وجودهرگز نبسته صورت آن در خیال من
۳
از کثرت ظهور چو خورشید در جهانشد عمرها که می گذرد ماه و سال من
۴
بیمار و خسته گویم و از خویشتن رومآن دم که چشم مست تو پرسد ز حال من
صفحهٔ ۱ از ۲