خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بسکه نازک است دل پر ز آرزوداریم همچو شیشهٔ می گریه در گلو
۲
من عمرهاست خدمت میخانه کرده امکی می رسد به داد خمار دلم سبو؟
۳
راه نجات را سر مویی نمانده اندکردند چاک سینهٔ ما چون به غم رفو
۴
اندوه و گریه بود طعام و شراب ماروزی که می نوشت قلم «و اشربوا کلو»
صفحهٔ ۱ از ۲