شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای توتن به قضا سپرده ام در طلب رضای تو
۲
یوسف مصر کمترین بنده ات ای عزیز منهر دو جهان کلافه ای آمده در بهای تو
۳
جز دل عاشقان نشد معبد ذات اقدستکون و مکان دو کفش تنگ آمده پیش پای تو
۴
مردم دیده خاک ره در نظر منزهتپاک ز آلت لسان، نطق سخن سرای تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth