شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دارم ز باده چشم تمنای بیخودیساقی بیار ساغر و مینای بیخودی
۲
کشت جنون ز خون جگر آب می خوردداغ دلست لالهٔ صحرای بیخودی
۳
در عین سجده دست دهد بیخودی اگرمالم چها جبین به کف پای بیخودی
۴
در ساحل خودی دل زاهد فسرده شدیارب حواله ساز به دریای بیخودی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth