خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که در تدبیر دنیای دنی بس مایلیحق زیادت رفته و مشغول فکر باطلی
۲
در ره کج می روی چون مار با صد پیچ و تابدر طریق راستی ای کهل کاهل، کاهلی
۳
نقش می بینی ز دنیا بی خبر از باطنشمی دوی این ما را در پی، چو طفل از جاهلی
۴
از شمار نقره و زر می شود دستت سیاهتا چه خواهد کرد مهرش چون کند جا در دلی
صفحهٔ ۱ از ۳