خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گهی معشوق و گه عاشق گهی جسمی و گه جانیشوم قربانت ای بدخو که هم اینی و هم آنی
۲
بجز نیکی مکن زینهار در عالم دگر کاریکه روزی چند در این خانهٔ ویرانه مهمانی
۳
چسان فردا توانی دید خورشید جمالش راکه چون نرگس به روی گلرخان امروز حیرانی
۴
گره شد در خم زلفش زبان شانه از گفتنکه را دستی که گوید حرف با جمع پریشانی؟
صفحهٔ ۱ از ۲