خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانستبگوش عقل چه گفتی، که مست و حیرانست
۲
مرا مگوی که: آهسته باش و دم درکشفغان من همه زان چشم مست فتانست
۳
بیا بکوی خرابات عشق، تا بینیز شام تا بسحر نعرهای مستانست
۴
دگر بما ز جفاهای یار قصه مگویکه خلق او همه لطفست و عین احسانست
صفحهٔ ۱ از ۳