خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد تو، که سرمایه ملک دو جهانستالمنة لله که مرا بر دل و جانست
۲
شهری همه بر آتش عشق تو کبابندمن نیز برآنم که همه شهر برآنست
۳
در حلقه گیسوی تو، کان مایه سوداستهرجان که جوی قیمت خود دید گرانست
۴
یک لمعه ز رخسار تو در خانه کعبه استیک تار سر زلف تو در دیر مغانست
صفحهٔ ۱ از ۲