خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۱۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوستقیمت هرکس بقدر همت والای اوست
۲
بنده آن چشم مخمورم، که از مستی و نازدر میان شهر در هر گوشه ای غوغای اوست
۳
«لن ترانی » می رسد از غیب موسی را خطاباین همه فریاد مشتاقان ز استغنای اوست
۴
ای دل، اندر راه عشق او درآ و غم مخورمایه شادی عالم خوردن غمهای اوست
صفحهٔ ۱ از ۲