شعر را زندگی کن
خلوتی با قاسم انوار

شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفتسودای سلطنت ز سر این گدا نرفت
۲
یک شب نشد که از غم عشقت ز چشم و دلسیلابها نیامد و فریادها نرفت
۳
قلبی که نقد دولت دردترا نجستمس پاره ایست کز طلب کیمیانرفت
۴
گفتی:سگ منست فلان، محترم شدمهرگز چنین مبالغه در مدح ما نرفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth