شعر را زندگی کن
خلوتی با قاسم انوار

شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفتجام بر کف، طرف مجلس مستان می‌رفت
۲
باده در دست و غزل خوان و عجب عربده‌جویاز نهان خانه واجب سوی امکان می‌رفت
۳
سخن از روی دل‌افروز به مردم می‌گفتقصه‌ای از شکن زلف پریشان می‌رفت
۴
کس نداند صفت لطف خرامیدن اوآب حیوان که به سرچشمه انسان می‌رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth