خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۲۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟ما بسودای تو مردیم، خدا را مپسند
۲
در غمت خسته دلان غرقه خونند مدامنفسی برسرشان آ و ببین در چه دمند؟
۳
آن دل از وسوسه هر دو جهان آزادستکه بزنجیر سر زلف تو افتاده ببند
۴
عار داریم ز شاهی بهوای تو،ببینکه گدایان سر کوی تو چون محتشمند
صفحهٔ ۱ از ۲