خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۳۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدندآتشی بود که اندر دل دیوانه زدند
۲
در تمنای تو عشاق ز پای افتادهمست گشتند و ز مستی کف مستانه زدند
۳
عکس ساقی چو درین باده صافی افتادعاشقان در هوست ساغر و پیمانه زدند
۴
عالم آشفته شد،ای دوست، دگر باره،چه بود؟زلف میگون تراباز مگر شانه زدند؟
صفحهٔ ۱ از ۲