خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۳۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود«ارحم لنا» که غیر تو کس نیست در وجود
۲
طاقت نداشت نور خرد پیش نار عشقخود را ز راه تجربه بسیار آزمود
۳
زلف تو جعد شد،همه سرسبز و تازه ایمخیری ز شب در آمد و در روز در فزود
۴
گر زانکه یار پرده عزت برافکندجان و روان بباز،چه فکر زیان و سود؟
صفحهٔ ۱ از ۲