خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۴۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدمنوبت ملک لم یزل بر در کبریا زدم
۲
داد خدای ذوالمنن جان مرا مئی کزوبرمه و خور ز نور آن شعشعه صفا زدم
۳
خلعت جود یافتم، بار ودود یافتمپیرهن وجود را پیش رخش قبا زدم
۴
دوست چو غمگسار شد، دل ز جهان کنار شدروی بروی یار شد، بر دوجهان قفا زدم
صفحهٔ ۱ از ۲