خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۵۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستانمطرب چو تو باشی، چه غم از نعره مستان؟
۲
ای جان و جهان، وصف تو گفتن نتوانمزلف تو شب و روز رخت شمع شبستان
۳
در کوی غمت با سر و سامان نتوان رفتصد جان بفدای تو، چه جای سر و سامان؟
۴
جان طالب درد تو، زهی صفوت آدم!دل غرقه شوق تو، زهی ملک سلیمان!
صفحهٔ ۱ از ۲