خلوتی با قاسم انوار
شمارهٔ ۵۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانهمقصود خدا عشق است، باقی همه افسانه
۲
بنما رخ زیبا را، تا فاش بگویم من:«قد اشرقت الدنیا، من نور حمیانه»
۳
هر کس صفتی دارد، با خود ز ازل آردتو عاشق حسن خود، من بیدل و دیوانه
۴
ای قبلهٔ جان من، وی جان و جهان مندیدار تو میبینم، در کعبه و بتخانه
صفحهٔ ۱ از ۲