شعر را زندگی کن
خلوتی با قاسم انوار

شمارهٔ ۶۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟به صد دفتر نشاید داد شرح درد مهجوری
۲
تو خدمت می‌کنی حق را، برای «جنت الماوی »برو، جان عزیز من، نه‌ای عاشق، که مزدوری
۳
ز حق عمدا جدا گشتی، به باطل آشنا گشتینمی‌بینم ترا عیبی به جز سودای مغروری
۴
کسی را در جهان نبود، وگر باشد نهان نبودچنین سرمست و هشیاری، چنین مستی و مستوری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth