شعر را زندگی کن
خلوتی با قاسم انوار

شمارهٔ ۱

ملمعات گیلکی

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیشب آن گیل دل‌افروز، که بیمار اویماتفاقا به من افتاد گذارش ز قضا
۲
گفت: هان چونی و تی حال به می عشق چه بو؟گفتمش: هیچ کساواتی مرا کار مبا
۳
من درویش ستم‌دیده چو بیمار توامروشن است این که: به هر حال چنین زار بسا
۴
قاسم از خنده آن یار شد از دست تمامگفت: خابوزیه از عشق ترا باد بقا!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth